اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ

وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ

وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ

فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد

اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ

مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ

اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى

فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى

السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

زندگینامه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها
شرح حالی مختصر اززندگینامه حضرت زهرا س و بیان حقایق مخفی زندگی ایشان با تشکرازسایت www.yazahra.net


بسم الله الرحمن الرحيم


1- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (إذا كانَ يَوْمُ القيامَةِ نادى مُنادٍ: يا أَهْلَ الجَمْعِ غُضُّوا أَبْصارَكُمْ حَتى تَمُرَّ فاطِمَة) . (روز قيامت يك صدائي بلند ميشود كه : إي مردم غضّ بصر كنيد كه فاطمة (س) ميخواهد عبور كند) .
كنز العمّال ج 13 ص 91 و 93/ منتخب كنز العمّال بهامش المسند ج 5 ص 96/ الصواعق المحرقة ص 190/ أسد الغابة ج 5 ص 523/ تذكرة الخواص ص 279/ ذخائر العقبى ص 48/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 356/ نور الأبصار ص 51 و 52/ ينابيع المودّة ج 2 باب 56 ص 136.


2- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (كُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلى رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة) . ( اگر به بوي بهشت اشتياق ميكردم فاطمه را بو ميكردم ) .
منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97/ نور الأبصار ص 51/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 360.


3- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (حَسْبُك مِنْ نساءِ العالَميَن أَرْبَع: مَرْيمَ وَآسيَة وَخَديجَة وَفاطِمَة) . ( از زنان عالم 4 نفر بهترينانند : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه (س) ) .
مستدرك الصحيحين ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171/ سير أعلام النبلاء ج 2 ص 126/ البداية والنهاية ج 2 ص 59/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 363.


4- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (يا عَلِي هذا جبريلُ يُخْبِرنِي أَنَّ اللّهَ زَوَّجَك فاطِمَة) . ( ياعلي , جبرئيل الآن به من خبر دادكه خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد ) .
مناقب الإمام علي من الرياض النضرة: ص 141.


5- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة) . ( هيج گاه راضي نشدم تا فاطمه راضي ميشد ) .
مناقب الإمام علي لابن المغازلي: ص 342.


6- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (يا عَلِيّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَكَ فاطِمَة) . ( يا علي , خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه درآورم ) .
الصواعق المحرقة باب 11 ص 142/ ذخائر العقبى ص 30 و 31/ تذكرة الخواص ص 276/ مناقب الإمام علي من الرياض النضرة ص141/ نور الأبصار ص53.


7- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَليّاً مِنْ فاطِمَة) . ( خدا علي و فاطمه را به ازدواج درآورد ) .
الصواعق المحرقة ص 173.


8- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَحَبُّ أَهْلِي إِليَّ فاطِمَة) . ( فاطمه محبوب ترين أهل من است نزد من ) .
الجامع الصغير ج 1 ح 203 ص 37/ الصواعق المحرقة ص 191/ ينابيع المودّة ج 2 باب 59 ص 479/ كنز العمّال ج 13 ص93.


9- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (خَيْرُ نِساءِ العالَمين أَرْبَع: مَرْيَم وَآسية وَخَدِيجَة وَفاطِمَة) . ( سروران زنان عالم 4 نفرند : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه ) .
الجامع الصغير ج 1 ح 4112 ص 469/ الإصابة في تمييز الصحابة ج 4 ص 378/ البداية والنهاية ج 2 ص 60/ ذخائر العقبى ص 44.


10- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (سيّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة) . ( سرور زنان بهشت فاطمه است ) .

كنز العمّال ج13 ص94/ صحيح البخاري، كتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة/ البداية والنهاية ج 2 ص61



11- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَليٌّ وَفاطِمَة) .
( اولين كسي كه وارد بهشت ميشود : علي وفاطمه هستند ) .
نور الأبصار ص 52/ شبيه به آن در كنز العمّال ج 13 ص 95.

12- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أُنْزِلَتْ آيَةُ التطْهِيرِ فِيْ خَمْسَةٍ فِيَّ، وَفِيْ عَليٍّ وَحَسَنٍ وَحُسَيْنٍ وَفاطِمَة) .
( آيه تطهير بر 5 نفر نازل شد , بر من وعلي وحسن وحسين وفاطمه (عليهم السلام) ) .
إسعاف الراغبين ص 116/ صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة.

بقیه در ادامه مطلب ...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:41  توسط خادمین اهل بیت  | 

شهرستانی

أبی الفتح محمد بن عبدالکریم بن أبی بکر احمد شهرستانی (در گذشته ;ی سال548 هجری) در کتاب خود بنام «الملل و النحل» چاپ بیروت 1402 هجری جلد اول صفحه 57 میگوید:
«همانا عمر چنان ضربه ای به شکم فاطمه علیها السلام در روز بیعت زد که فاطمه علیها السلام جنین خود را از شکم انداخت».

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_55f96.gif

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_9bfde.jpg

یعقوبی



یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه 137 چاپ بیروت تحت عنوان"ایّام ابی بکر" (دوران حکومتی ابوبکر) نقل میکند:
زمانی که ابوبکر مریض شد، یعنی در همان مرضی که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفهی پیامبرحالت چگونه است؟
ابوبکر گفت: همانا من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:
ای کاش قلاده ی خلافت را به گردن نینداخته بودم...

ای کاش خانه ی فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ می کردند

بقیه در ادامه مطالب..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:25  توسط خادمین اهل بیت  | 

سخنراني روز دوم دكتر حسيني قزويني درهفتمين همايش بين المللي غدير

 سخنراني روز دوم دكتر حسيني قزويني هفتمين همايش بين المللي غدير از ديدگاه اهل سنت مشهد الرضا ـ 1388

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
ارتباط آية تطهير با اهل بيت
در رابطه با اينكه مراد از اهل بيت چه كسانی هستند ، اختلاف عميقی ميان شيعه و سنی وجود دارد. بجز عده قليلی از علمای بزرگ اهل سنت كه اهل بيت را منحصر در خمسه طيبه می‌دانند ، ساير اهل سنت ، يا عموم بنی هاشم را جزء اهل بيت(عليهم السلام) می‌دانند و يا لااقل زنان پيامبر را هم وارد اهل بيت كرده‌اند .
قبل از آنكه به اثبات اهل بيت(عليهم السلام) از طريق سنت بپردازيم ، ابتدا خود آيه 33 از سوره احزاب را مورد بررسی قرار می‌دهيم ، آنجا كه در رابطه با زنان پيغمبر سخن می‌گويد ، يا نساء النبي لستن كأحد من النساء . . . وقرن في بيوتكن تا می‌رسد به آيه 33 و می‌گويد ، إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً .
اگر دقت بعمل آيد ، از همين آيات مشخص می‌شود كه زنان پيغمبر داخل در اهل بيت نيستند ، چرا كه از آيه 26 تا 33 ، تمام ضمايری كه از زنان پيغمبر سخن به ميان آورده ، با ضمير جمع مؤنث آمده ، يا نساء النبي لستنَّ ، ضمير جمع مؤنث ، وقرنَ في بيوتكنَّ ، تمام ضماير ، ضمير جمع مؤنث است، اما وقتی به اهل بيت می‌رسد ضمير جمع مذكر ، إنما يريد الله ليذهب عنكم أهل البيت ، بكار می‌برد ، يعنی به جای ضمير جمع مؤنث ، ضمير جمع مذكر می‌آيد .
اين نشان می‌دهد كه اهل بيت پيامبر منحصر در خمسه طيبه هستند .
قرآن وقتی در مورد زنان پيغمبر سخن می‌گويد ، چون زنان پيغمبر در هشت يا نه خانه سكونت داشتند ، از كلمه بيوت جمع « بيت » ( خانه ) استفاده كرده ، يعنی زنان پيغمبر كه در خانه‌هايشان هستند ، اما وقتی به اهل بيت می‌رسد ، مفرد می‌آورد ، إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ، أهل البيت ، و از كلمه ( بيت ) استفاده می‌كند ، بنابراين اگر مراد خداوند از اهل البيت ، زنان پيامبر هم می‌بود ، می‌بايست اهل بيوت می‌آمد كما اينكه در وقرن في بيوتكن ، خيلی روشن و واضح بيان كرده است .
روايتی در صحيح صحيح مسلم از ام المؤمنين عايشه نقل شده كه وقتی آيه تطهير نازل شد ، پيغمبر اكرم حضرت علی ، فاطمه زهرا ، حسن و حسين را تحت كساء جمع كرد و فرمود : اللهم هؤلاء أهل بيتي ، إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً . صحيح مسلم ج 7 ص 130 حديث 6414
ترمذي از صحاح سته ج 5 ص 361 روايتی از ام سلمه ( ام المؤمنين ) دارد كه : وقتی آيه تطهير نازل شد ، نبی مكرم اين چهار نور پاك را در زير عبا قرار داد ، من گفتم يا رسول الله ، أنا من أهل البيت قال: لا ، أنت علی خير ، يا رسول الله ، آيا من هم جزء اهل بيت هستم ، پيامبر فرمود : نه ، تو آدم خوبی هستی و أنت من أزواج النبي ، تو از زنان پيغمبر هستی . مستدرك حاكم ج 2 ص 416 و ج 3 ص 146 مي‌گويد كه اين روايت صحيح است .
از عمر بن ابي سلمه نقل مي‌كنند كه وقتي اين آيه نازل شد ام سلمه مي‌گويد: من رفتم عبا را بگيرم و وارد كسايی شوم كه اين چهار نور پاك ، حضرت طاهره ، حضرت امير ، امام حسن و امام حسين در آن بودند ، رسول اكرم عبا را از دست من گرفت و فرمود : تو آدم خوبی هستی اما جزء اهل بيت نيستی و حق آمدن زير عبا را نداری . سنن ترمذي ج 5 ص 128
عن ام سلمه أنها قالت فرفعت الكساء لأدخل معهم ، وقال إنك علی خير . ام سلمه مي‌گويد كه وقتي اين كساء را خواستم كه بلند كنم و داخل شوم ، رسول اكرم عبا را از دستم محكم كشيد و فرمود : تو آدم خوبي هستي ولي حق ورود در درون اهل بيت را نداري . كتاب مسند احمد بن حنبل ج 6 ص 323 ، معجم كبير طبرانی ، ج 3 ص 53 ، در المنثور سيوطی ج 5 ص 198.
با توجه به اين روايات ، اگر كسی ادعا كند كه زنان پيامبر هم جزء اهل بيت هستند ، بايد عبا را از دست پيغمبر بگيرد ، دست پيغمبر را كنار بزند و بگويد نستجير بالله ، ای پيغمبر گفتار تو درست نيست ، و بايد به زور زنانت را داخل عبا كنی .
مضافاً اينكه روايات متعددی از خود عايشه وجود دارد كه از پيغمبر سؤال می‌كند : آيا من از اهل بيتم ، حضرت می‌فرمايد : خير . و ساير زنان پيغمبر هم به همين شكل .
اگر تاريخ اسلام ، تفاسير و كتب روائی را ببينيم ، متوجه می‌شويم كه حتی يك نفر از زنان پيامبر ادعا نكرده كه از اهل بيت هست ، حتی يك نفر ادعا نكرده ، بنابراين ادعاي كساني كه زنان پيامبر را جزء اهل بيت مي‌دانند ، ادعايي مي‌كنند كه خود زنان پيغمبر هم آن را ادعا نكرده‌اند .
به اضافه اينكه در آيه تطهير ، خداوند با تعبير إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ، اهل بيت را معرفی می‌كند ، ( خداوند اراده كرده كه از شما رجس و پليدی را دور كند ) آيه دلالت بر عصمت دارد و غير از اين پنج تن احدی مدعی عصمت نكرده است .
هيچ يك از زنان پيغمبر هم ادعای عصمت نكرده‌اند ، حتی اهل سنت هم درباره زنان پيغمبر يا ديگر بنی هاشم ادعای عصمت نكرده‌اند ، عصمت فقط مخصوص اين پنج بزرگوار و دودمان آنهاست كه از آنها به ائمه اثنا عشر تعبير می‌كنيم .
برای تكميل بحث ، عزيزان می‌توانند كتاب تفسير طبری را مطالعه كنند ، ذيل اين آيه حدود 21 روايت را آورده ، كه 19 روايت می‌گويد كه اهل بيت فقط آن پنج نور پاك هستند و بس ، دو روايت ، آنهم ضعيف از قول بعضی از رواتی كه مشهور به كذّاب ، وضّاع و زنديق بودن هستند ، نقل می‌كنند كه زنان پيغمبر هم داخل در اهل بيت‌اند .
در تفسير در المنثور 23 يا 24 روايت وارد شده كه 22 روايت نشان می‌دهد كه اهل بيت اين پنج تن هستند ، فقط 2 يا 3 تا روايت زنان پيغمبر را از اهل بيت می‌دانند .
تفسير ابن كثير هم به همين شكل است ، از 10 روايت ، 9 روايت می‌گويد كه اهل بيت فقط امير المؤمنين ، صديقه طاهره ، امام حسن و امام حسين هستند ، يك يا دو روايت ، آن هم روايت‌های ضعيف ، مجعول و ساختگی می‌گويند كه زنان پيغمبر هم داخل اهل بيت هستند .
لذا آنچه كه براي ما مهم است روايات متعددي است كه در شأن نزول آيه آمده است و با وجود اين روايات هرگونه توجيه و تأويل خلاف نظر نبي مكرم است .
اما دلالتش بر امامت خيلي روشن و واضح است ، چون ما معتقديم كه امامت استمرار رسالت است ، امامت در حقيقت همان وظايفي را بر عهده دارد كه بر عهدة نبوت است به جز مسألة وحي .
همانگونه كه پيامبر بايد براي انجام وظايفش عصمت داشته باشد ، امام نيز بايد معصوم باشد ، چرا كه اگر اين گونه نباشد ، اعتبار او زير سؤال مي‌رود . حتي اگر ما در پيغمبر سهو و اشتباه را احتمال بدهيم ، ديگر سخنان او از حجيت ساقط مي‌شود ؛ همين قضيه در مورد امام نيز صادق است و يكي از شرايط امام عصمت است و بايد از هرگونه گناه ، سهو ، خطا و اشتباه معصوم باشد ، فلذا اين آيه صراحتاً عصمت امامان را آن هم با ارادة حضرت حق تعالي آن هم ارادة تكويني تثبيت مي‌كند .

آية مباهله
در قرآن می‌خوانيم كه پيغمبر اكرم در برابر نصارای نجران كه در نزديك بودند نزد پيامبر آمدند ، و با پيامبر گفتگو كردند ولي سخنان پيامبر در علماي نصاراي نجران اثر بخش نبود ، بنا شد كه اينها با يكديگر مباهله كنند ، يعني نصاراي نجران و پيامبر عزيزترين افرادشان را بياورند و با هم مباهله كنند يعني اينكه بگويند كه خدايا اگر چنانچه او حق است ، من باطل ، مرا از بين ببر ، اگر من حقم او باطل ، او را از بين ببر ، اين يكي از معجزات اسلام است . قرآن مي‌فرمايد : فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ، وأنفسنا وأنفسكم وأبنائنا وأبنائكم ونسائنا ونسائكم ،
فرداي آن روز پيامبر دست علي (ع) ، فاطمة زهرا و امام حسن و امام حسين را گرفت و به مباهله رفتند و به تعبير ابن تيميه حتي عباس را كه از علي (ع) به پيامبر نزديك‌تر بود هم نبرد ؛ با اينكه در ميان زن‌ها عايشه ، حفصه و ديگران بودند ، اما پيغمبر اكرم فقط فاطمة زهرا را با خود بردند ؛ پيامبر فرزندان ديگري هم داشتند اما دست حسن و حسين را گرفتند و بردند . اينها همه نشان‌دهندة آن است كه عزيزترين ، گرامي‌ترين و محبوب‌ترين انسان‌ها در نزد پيغمبر علي ، زهرا و حسن و حسين هستند . صحيح مسلم ج 7 ص 120 حديث 6114
در اينجا همة اهل سنت اعتراف دارند كه مراد از انفسنا وأنفسكم آقا علی بن ابی طالب (عليه السلام) است .
دوستان مي‌توانند تفسير ابن كثير ج 1 ص 379 را هم ملاحظه كنند .
زمخشري از علماي بزرگ اهل سنت مي‌گويد : وفيه دليل لا شيء أقوي منه علي فضل أصحاب الكساء‌.
اين آيه بالاترين و قوي‌ترين دليل براي فضيلت اصحاب كساء است .
اما اينكه از اين آيه چگونه امامت حضرت علي اثبات مي‌شود سخن بسيار است . خلاصة سخن اين است كه در اينجا پيامبر اكرم براي اثبات رسالت و نبوت خود از ميان انبوهي از مهاجرين و انصار ، علي(ع) را بردند ، كسي كه براي اثبات نبوت پيامبر شايستگي دارد ، براي خلافت او از ديگران شايسته‌تر هست .
به علاوه در اينجا خداي عالم علي را نفس پيامبر قرار داده ، قطعاً نفس واقعي نيست ، بلكه منظور اين است كسي كه از نظر مقام ، منزلت ، شأن هم‌سنگ پيغمبر است . اين ثابت مي‌كند كه علي(ع) در تمام فضائل با نبي مكرم هم‌تراز است مگر در دو چيز ، يكي وحي و ديگري نبوت .
لذاست كه در حديث منزلت فرمودند كه أنت مني بمنزلة هارون من موسي الا أنه لا نبي بعدي .
بنابراين اين آيه هم فضيلت علي بر ساير صحابه را اثبات مي‌كند و هم شايستگي علي را براي استمرار رسالت پيامبر را به اثبات مي‌رساند .

حديث منزلت
حديث منزلت أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبي بعدي ، « جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسي هست جز اينكه بعد از من پيامبري وجود ندارد » از نظر سند نيازي به بررسي ندارد ، چون در صحيح بخاري ج 4 ص 28 حديث 1706 و در صحيح مسلم و كتب متعدد ديگري اين روايت آمده است .
ماجرا از اين قرار بود كه پيامبر اسلام ، قبل از هجرت در مكه مكرمه، بين تازه مسلمان‌شده‌ها عقد اخوت بست، امير المؤمنين تنها ماند ، حضرت با دلهره و چشم اشك آلود نزد رسول الله آمد و گفت يا رسول الله بين من و هيچ كس عقد اخوت نبستی ؟ حضرت فرمود : ادخرتك لنفسی اما ترضی أن تكون منی بمنزلة هارون من موسی الا انك لست بنبي . تو را برای خودم نگه داشته‌ام ، آيا راضی نمی‌شوی كه بدانی منزلت تو نزد من ، مانند هارون نسبت به موسی است ؟ سزاوار نيست كه من از مدينه بيرون بروم جز اينكه تو خليفه و جانشين من باشي ! تو جانشين من هستي ، و ولي امر مسلمان‌ها بعد از من هستي .
پنج ماه بعد از هجرت به مدينه نيز بين مهاجرين و انصار عقد اخوت بست و امير المؤمنين را برای خودش نگهداشت ، و فرمود : أنت منی بمنزلة هارون من موسی .
در قضايای متعدد ديگر كه بالاترين آنها در غزوه تبوك بود ، پيامبر اراده كرده بود كه تمام آنچه را كه برای حضرت موسی نسبت به هارون به عنوان وصی در قرآن آمده ، به عنوان خليفه برای امير المؤمنين تثبيت كند .
حضرت موسی از خدا می‌خواهد كه خدايا واجعل لي وزيراً من أهلي هارون أخي ، خدايا پس از من ، هارون برادرم ، وزير و وصيم قرار بده . يكي از ويژگي‌هاي حضرت هارون ، خليفه بودن اوست ، وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِى فِي قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (اعراف/142 )
همچنين مسألة اخوت ، همانند موسي و هارون ، ميان علي(ع) و پيامبر برقرار است . بحث وجوب اطاعت هارون است ، خداوند مي‌فرمايد : وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوا أَمْرِىه از آنجايي كه هارون خليفة منسوب موسي است ، براي خلافت حق دستور دادن دارد ، مردم هم وظيفه دارند كه از او تبعيت و اطاعت كنند . بنابراين طبق قرآن ، حضرت هارون دستور مي‌دهد كه از من تبعيت كنيد ، همانگونه كه مردم بايد از حضرت هارون اطاعت كنند ، مي‌بايست كه از امير المؤمنين هم حمايت كنند .
نكته‌اي كه مطرح مي‌كنند اين است كه مي‌گويند اگر حديث منزلت فقط در تبوك بوده ، معنا ندارد كه علي (ع) به عنوان خليفة مطلق و جانشين علي الاطلاق استفاده شود .
جواب ما بر عزيزان اين است كه بيش از پنجاه روايت در كتب اهل سنت با سندهاي صحيح آورده‌اند كه رسول گرامي حديث منزلت را در غير از قضية تبوك ، حتي در مكة مكرمه ، روزي كه بين مسلمانان عقد اخوت بست ، در همانجا علي را به عنوان برادر خودش قرار داد و فرمود : أنت مني بمنزلة هارون من موسي .
احمد بن حنبل در سند صحيح مي‌گويد : ان رسول الله آخي بين المسلمين في مكه ، فرمودند : يا علي أنت اخي وأنت مني بمنزلة هارون من موسي الا أنه لا نبي بعدي . فضائل الصحابه ج 2 ص 638
در قضية سد ابواب در سال اول هجرت ، پيامبر تمام درها را جز در علي بن ابي طالب بست ، در همانجا فرمودند : يا علي ! انت مني بمنزلة هارون من موسي ، تاريخ دمشق ج 42 ص 139
پس از فتح خيبر هم پيامبر اكرم با خوشحالي فرمودند : يا علي ! أنت مني بمنزلة هارون من موسي الا أنه لا نبي بعدي . مناقب خوارزمي ص 128
اين حديث حتي در خانة ام سلمه و حتي از زبان خود خليفة دوم هم بيان شده است . ابن عساكر از عمر بن خطاب نقل مي‌كند :‌رأي رجلاً يسب علياً ، اني أظنك منافقاً . بعد مي‌گويد كه من از پيامبر شنيدم كه فرمود : انما علي مني بمنزلة هارون من موسي ،
ديدم كه مردي به علي (ع) ناسزا مي‌گويد ، خليفة دوم به او مي‌گويد : تو منافقي ! تاريخ دمشق ج 42 ص 167
در صحيح مسلم هم آمده است كه پيغمبر اكرم فرمود : يا علي ! لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق . كسي كه با تو دشمني دارد ، منافق است .
ابو سعيد خدري هم مي‌گويد كه ما در زمان پيامبر ، منافقين را از بغضي كه نسبت به علي (ع) داشتند مي‌شناختيم !!
هر كدام از مهاجرين و انصار كه احساس مي‌كرديم نسبت به علي (ع) كينه و بغض دارد ، متوجه مي‌شديم كه او منافق است .
اين به طور خلاصه ، اما در جوابي كه براي دكتر غفاري نوشته‌ايم ، بيش از 40 روايت از منابع متعدد اهل سنت با سندهاي صحيح آورده‌ايم كه رسول گرامي در مناسبت‌هاي مختلف ، در فرصت‌هاي مقتضي بحث حديث منزلت را مطرح كرده و صحابه همه شنيده‌اند .

فضائل اهل بيت و علي (ع)
من چند نمونه خدمت عزيزان در مورد علي (ع) عرض كنم :
ابن عساكر از ابن عباس نقل مي‌كند كه : نزلت في علي ثلاث مئة آية ، سيصد آية قرآن در شأن علي (ع) نازل شده است . تاريخ دمشق ج 42 ص 364 ، تاريخ الخلفاء سيوطي ص 171 الصواعق المحرقه ص 196 ، تاريخ بغداد ج 6 ص 221 و . . .
احمد بن حنبل مي‌گويد : ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله من الفضائل ما جاء لعلي بن ابي طالب . رواياتي كه در فضيلت علي آمده در حق هيچ يك از صحابه نيامده است . مستدرك صحيحين ج 3 ص 107، مناقب احمد بن حنبل ص 163
اما حديث مدينة العلم وعلي بابها از احاديثي است كه اگر نگوييم متواتر است، قطعاً بالاتر از استفاضه قرار دارد.
از ابن عباس نقل مي‌شود كه پيامبر اكرم فرمود : أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت من بابه ، من شهر علمم ، علي هم در آن شهر است ، هر كسي كه خواهان علم است بايد از در آن وارد شود .
ابن حجر عسقلاني مي‌گويد : هذا الحديث له طرق كثيرة ، اين روايت با سندهاي زياد نقل شده ، همانطوري كه در مستدرك حاكم است .
روايات متعددي داريم كه مي‌گويد حضرت علي از نظر علم ، بسيار بالاتر و برتر از تمام صحابه بودند .
ابن عباس مي‌گويد : لقد أوتي علي تسعة أعشار العلم ، و ايم الله لقد شاركهم في العشر العاشر .
نود درصد علم در اختيار علي است ، ده درصد در اختيار ديگران ، علي (ع) در آن ده درصد ديگران هم شريك است !! اسد الغابه ج 4 ص 22 ، الاستيعاب ج 3 ص 1104 ، تهذيب الاسماء واللغات ج 1 ص 317
در روايت ديگري ابن عباس مي‌گويد : وما علمي وعلم اصحاب محمد في علم علي ، الا كقطرة في سبعة أبحر
ابن عباس مي‌گويد : علم من و تمام صحابه در مقايسه با علم علي ، همانند قطره‌اي در برابر هفت درياست . الاصابه ج 2 ص 509 ، حلية‌الاولياء ج 1 ص 65
از عايشه روايت شده است كه : علي اعلم الناس بالسنة ، آگاه‌ترين انسان‌ها به سنت پيامبر ، علي بن ابي طالب است . الاستيعاب ابن عبد البر ج 3 ص 40 ، تاريخ الخلفاء سيوطي ص 115
بنابراين با توجه به اين قضايا براي ما روشن است كه علم و آگاهي علي (ع) به شريعت و دين از تمام صحابه بالاتر و برتر است .
جالب اينجاست كه سعيد بن مسيب مي‌گويد : لم يكن احد من الصحابة يقول سلوني الا علي بن ابي طالب !
هيچ يك از صحابه نگفت كه هر چه مي‌خواهيد از من بپرسيد بجز علي بن ابي طالب . مستدرك صحيحين ج 3 ص 122 و ده‌ها مصادر ديگر .
اما متأسفانه مي‌بينيم كه در زمان شجرة خبيثه بني اميه احاديث بسياري جعل كردند كه جز افتضاح چيز ديگري برايشان نداشت كه پيامبر فرموده‌اند : « انا مدينه العلم وعلي بابها و ابوبكر حيطانها و عمر سقفها ، ومعاويه حلقتها » يعني « من شهر علمم علي در آن شهر است ، ابوبكر ديوارهاي شهر ، عمر سقف آن و آقاي معاويه حلقه آن است !!! »آيا اين احاديث و اين‌گونه جعليات قابل توجيه است ؟ آيا عزيزان اهل سنت مي‌توانند از زير بار چنين افتضاحاتي كه در صحاحشان وجود دارد ، بيرون بيايند ؟
حديث علي مع الحق والحق مع علي
بنده خيلي مختصر در اين باره توضيح بدهم كه حديث علي مع الحق والحق مع علي را آقاي هيثمي از ابو سعيد خدري نقل مي‌كند كه رجال آن ثقه و موثق هستند. مجمع الزوائد ج 7 ص 235
اين حديث از ام سلمه ، سعد بن ابي وقاص ، ابي ثابت مولي ابوذر و افراد مختلف ديگري نيز اين حديث نقل شده است .
جالب اينجاست كه امام فخر رازي صاحب كتاب تفسير كبير مي‌گويد : من اقتدي في دينه بعلي فقد اهتداه
هر كس در دينش به علي اقتدا كند ، هدايت خواهد شد . چون كه پيامبر فرمود :‌اللهم ادر الحق مع علي حيث دار . خدايا هر كجا علي هست ، حق را گرداگرد علي بچرخان .
در شرح حال علامه اميني آمده كه ايشان در بغداد با آقاي دكتر اعظمي ، معاون دانشگاه بزرگ بغداد ديداري داشتند .
علامه اميني تمام اشعار مربوط به حضرت علي ( عليه السلام ) را جمع آوري مي‌كردند و آقاي اعظمي هم شعري در اين باره سروده بود .
در بحثي كه با آقاي دكتر اعظمي داشتند ، علامه اميني گفتند كه مي‌خواهم در مورد تأليفات شما درباره علي ( عليه السلام ) مطلع شوم .
دكتر اعظمي مي‌گويد من روي سه تا روايت درباره علي كار كرده ام ، محصول عمرم ، تحقيق روي اين سه روايت است ، يكي از آنها روايت علي مع الحق والحق مع علي است .
در مورد اين حديث خيلي توضيح داد و از همه جهات ، سندي ، متني ، دلالتي آن را بيان كرد . علامه اميني به ايشان گفت : آيا تصور مي‌كني كه اين روايت فقط درباره علي نازل شده ؟ گفت بله ، علامه اميني مي‌گويد درباره عمار هم آمده ، عمار مع الحق والحق مع عمار ، سندش را از كتب اهل سنت ذكر مي‌كند .
آقاي اعظمي تكاني مي‌خورد و مي‌گويد : آقاي اميني ، يك سوم از عمر مرا تباه كردي ، من بر اين باور بودم كه اين روايت فقط در شأن علي است .
علامه اميني مي‌گويد نه ، اما من به انتخاب شما تبريك مي‌گويم ، گفت چه تبريكي ، وقتي روايت در شأن عمار هم است .
علامه اميني مي‌گويد كه درست است كه در حق عمار هم وارد شده ولي اين دو خيلي با هم متفاوت هستند ، درباره عمار مي‌گويد عمار مع الحق والحق مع عمار ، تدور عمار مع الحق عمار با حق است ، حق هم با عمار است ، عمار هميشه دور حق مي‌چرخد ، ولي درباره علي آمده ، علي مع الحق والحق مع علي يدور الحق مع علي ، علي با حق است و حق با علي ، و اين حق است كه دور علي مي‌چرخد .
در مورد عمار ، عمار دور حق مي‌چرخد ، اما در مورد علي ، «حق دور علي مي‌چرخد» ، اگر بخواهيم حق را تشخيص بدهيم ، بايد سراغ علي برويم .
علامه مي‌گويد تا اين جمله را گفتم ، دكتر اعظمي گفت لمثل هذا الكلام يجب ان يقام ويقعد ، براي تعظيم اين سخن بايد ايستاد و نشست . و همراه دو فرزندش كه در جلسه بودند ، ايستادند و نشستند و گفتند اين سخن تو سخن قابل تكريم و قابل احترام است ، مرا راحت كردي ، خداي عالم تو را راحت كند .

حديث رايت
در قضيه جنگ خيبر پيامبر پرچم را به خليفة اول دادند كه شكست خورده بازگشت ، پرچم را به دست خليفة دوم دادند ، او نيز شكست خورده باز گشت ، آنگاه پيامبر اكرم فرمود : من فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و پيغمبر را دوست مي‌دارد و خدا و پيغمبر هم او را دوست مي‌دارند . خليفه دوم مي‌گويد ، تمام صحابه، با نگراني منتظر بودند تا ببيند اين سعادت نصيب چه كسي مي‌شود ، و عمر مي‌گويد هيچ روزي اينچنين عطش نداشتم براي گرفتن چنين منصبي ، كه يحب اللهَ ورسولَه و يحبُّه اللهُ ورسولهُ . فرداي آن روز نبي مكرم پرچم را به دست امير المؤمنين (عليه السلام) داد . صحيح بخاري ج 4 ص 207 حديث 3702
بخاري در جاي ديگر نقل مي‌كند : فبات الناس ليلتهم أيهم يؤتي ، صحابه هنگام خواب ، دلشوره داشتند كه فردا پرچم به دست چه كسي داده خواهد شد . صحيح بخاري ج 4 ص 20 حديث 3009
روايت ديگر از سهل بن سعد مي‌گويد : فبات الناس يبوتون ليلتهم أيهم يؤتي . صحابه با هم زمزمه و گفتگو مي‌كردند ، و كنجكاو بودند كه فردا اين پرچم به دست چه كسي خواهد افتاد .
در روايت ديگر آمده است كه وقتي پيامبر مي‌خواست پرچم را به دست آن شخص بدهد ، تمام صحابه گردن كشيده بودند ببينند كه اين قرعه بزرگ به نام چه كسي مي‌افتد .
عمر بن خطاب نقل مي‌كند : ما أحبط العمارة الا يومئذ ، در تمام عمر تنها روزي كه دوست داشتم من فرماندة جنگ باشم ، آن روز بوده است . صحيح مسلم ج 7 ص 365 حديث 6116
اين ويژگي و اين شاخصه در كدام يك از ديگر صحابه است ؟ آيا از ميان صحابه كسي را سراغ داريد كه در شجاعت مانند علي باشد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 4:15  توسط خادمین اهل بیت  | 

بيان دکتر على ابراهيم حسن

  زندگانى حضرت فاطمه صفحه‏ى برجسته‏اى از صفحات تاريخ را تشكيل داده است، در آن صفحه چهره‏هاى گوناگونى از بزرگى و عظمت را مشاهده مى‏كنيم، او همچون بلقيس يا كلئوپاترا نيست كه عظمت خود را از تخت بزرگ و ثروت كلان و زيبائى كم‏نظير خود داشته‏اند، و شهامتش در اعزام و رهبرى لشكرها و فرماندهى بر مردان است، بلكه ما در مقابل شخصيتى قرار گرفته‏ايم توانسته است هاله‏اى از حكمت و شكوه را بر پهنه‏ى گيتى بگستراند حكمتى كه به كتابها و فلاسفه و دانشمندان برنمى‏گردد، بلكه تجربه‏هائى است از روزگار مملو از دگرگونيها و پيش‏آمدهاى ناگهانى، شكوهى كه از فرمانروائى و ثروت برنخاسته بلكه از درون روح و اعماق جان او نشأت گرفته است... (1)

  1ـ فاطمة الزهراء عليهاالسلام تأليف علامه دخيل/ 171.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:53  توسط خادمین اهل بیت  | 

بيان عباس محمود عقاد مصرى

  در هر ديانتى چهره‏اى از زن كامل و ارزنده وجود دارد كه معتقدان به آن ديانت در مقابل او تعظيم مى‏كنند و او را بسان آيتى از خدا در بين آفريدگانش از زن و مرد مى‏ستايند، وقتى در بين مسيحيان چهره حضرت مريم عذراء، مقدس است، در اسلام به ناچار مى‏بايست صورت فاطمه زهراء مقدس باشد(1) .

  1ـ اهل البيت تأليف توفيق ابوعلم/ 128.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:53  توسط خادمین اهل بیت  | 

بيان عبدالحميد ابن ابى‏الحديد

  رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فاطمه عليهاالسلام را بيش از آن چه كه مردم گمان داشته و به دخترانشان احترام مى‏گذاشتند گرامى مى‏داشت، تا آن جا كه از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت نه يكبار بلكه بارها و در جاهاى گوناگون، نه فقط يك جا، در حضور عام و خاص چنين فرمود:
«انها سيدة نساء العالمين، و انها عديلة مريم بنت عمران، و انها اذا مرت فى الموقف نادى مناد من جهة العرش: يا اهل الموقف غضوا ابصاركم لتعبر فاطمة بنت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.»
يعنى: او بانوى زنان جهانيان و همتاى مريم دختر عمران است، به هنگام عبور از موقف قيامت منادى از سوى عرش فرياد مى‏زند: اى اهل محشر ديدگانتان را فروبنديد تا فاطمه دختر محمد عبور كند.
اين حديث از احاديث صحيحه است و از اخبار ضعيفه و بى‏اعتبار نيست، رسول خدا هنگامى او را به همسرى على درآورد كه خداوند متعال او را در آسمان با گواهى ملائكه به همسرى على درآورد، و نه يكبار بلكه بارها فرمود:
«يؤذينى ما يؤذيها و يغضبنى ما يغضبها، و انها بضعة منى يريبنى ما رابها» (1) يعنى: آزار مى‏دهد مرا آنچه كه او را آزار مى‏دهد و به خشم درمى‏آورد مرا آنچه كه او را به خشم درمى‏آورد، او پاره تن من است آنچه كه او را ناراحت كند مرا ناراحت مى‏كند.

  1ـ شرح نهج‏البلاغة 9/ 193.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:52  توسط خادمین اهل بیت  | 

بيان حافظ ابونعيم اصفهانى

  از پارسايان برگزيده و برگزيدگان پرهيزگار فاطمه رضى اللَّه تعالى عنها است او بانوى بتول، و پاره تن رسول، و نزديكترين فرزندانش به قلب مبارك و نخستين نفر آنان در پيوستن به آن حضرت بعد از رحلتش بود، او از دنيا و بهره‏هايش بر كنار به اسرار و رموز پيچيده آفات و زشتى‏هاى دنيا آشنا بود. (1)

  1ـ حليةالاولياء ط بيروت 2/ 39.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:51  توسط خادمین اهل بیت  |